موسیقی متن بازی inside و داستانی شگفت انگیز که در پی آن رخ داده است

بازی inside

برای ایجاد موسیقی متن بازی inside ، مارتین استیگ اندرسون از جمجمه ی انسان بهره گرفته است. او معتقد بود، برای تاثیرگذاری بیشتر این بازی که ساختار آن ترسناک و دلهره آور است، نیاز به یک موسیقی منحصر به فرد دارد. در نهایت در استودیو پلی دد موسیقی را از قسمت سر یک جسد عبور داد. به گفته ی شخص اندرسون جرقه ی ایده ی فوق از شنیدن صدای خود فرد هنگام حرف زدن با شنیدن صدایش بعد از ضبط ایجاد شده است.

بازی inside
بازی inside

برای ایجاد موسیقی متن بازی inside ، مارتین استیگ اندرسون از جمجمه ی انسان بهره گرفته است. او معتقد بود، برای تاثیرگذاری بیشتر این بازی که ساختار آن ترسناک و دلهره آور است، نیاز به یک موسیقی منحصر به فرد دارد.

در نهایت در استودیو پلی دد موسیقی را از قسمت سر یک جسد عبور داد. به گفته ی شخص اندرسون جرقه ی ایده ی فوق از شنیدن صدای خود فرد هنگام حرف زدن با شنیدن صدایش بعد از ضبط ایجاد شده است. جالب است بدانید که صدایی که ما در هنگام حرف زدن می شنویم در واقع صدای درونی بدن است. این صدا، صدایی نیست که ما از طریق گوش هایمان می شنویم بلکه برای انتقال آن، از استخوان های جمجمه و گوش میانی استفاده می شود.

به این دلیل وقتی که گوش هایمان را با دست فشار می دهیم صدا تقویت می شود. خود اندرسون نیز در صحبت هایش به این موضوع اشاره داشته است. او به همراه یکی از همکارانش به منظور تحقق ایده ی خود، صداهای متفاوتی را با عبور از جمجمه ایجاد و آن ها را ضبط کردند و در آخر با هم مقایسه کردند و صدای انتخابی آن ها به شدت رعب آور بود.

بازی inside
بازی inside

 تاریخچه ی بازی inside

پس از بازی فوق العاده ی لیمبو که از استودیو پلی دد ساخته شد و استقبال بی نظیری که از آن دیدند، این استودیو بازی جدید دیگری را ساخت که درباره ی آن بیشتر توضیح می دهیم. نام این بازی inside است. شاید صحبت در مورد یک بازی به تفصیل موسیقی، رنگ، گرافیک، داستان و … کار دشواری باشد زیرا کل بازی چیزی فراتر از اجزای تفکیک شده است اما به ناچار برای درک بهتر گاهی ناگزیر این کار انجام می شود.

در بازی شما یک پسر بچه را کنترل می کنید. او می تواند بپرد و چیزهایی را بگیرد. هم چنین می تواند شنا کند، از طناب بالا رود و تاب بخورد. شما در زمان بازی از کلیدهای جهت یابی و دو کلید دیگر برای پریدن و گرفتن استفاده می کنید. وقتی بازی را آغاز می کنید، معماهای بسیار نوآورانه و جدیدی را تجربه خواهید کرد.

 معماهایی که شما را به چالش می کشند ولی آن قدر سخت نیستند پس با کمی تلاش از پس آن ها بر می آیید. می توان گفت چیزی بین سادگی و دشواری هستند. در این بازی شما حدود چهار ساعت تجربه های نو و جذاب را کسب می کنید. هیچ مرحله ای را نمی توانید مثل مراحل پیش و یا حتی مرحله های بعدی بازی پیدا کنید. اگر در طول بازی به شکل وحشتناکی مردید اصلا غافلگیر نشوید. این را بدانید که این اتفاق برای هر فرد در طول این بازی رخ می دهد. شما باید هر مرحله را بدون راهنمایی پشت سر بگذارید. در اصل باید خودتان راه حلی برای معماها پیدا کنید. این کار را با چند بار آزمون و خطا انجام دهید.

بازی لیمبو

بهتر است کمی با برادر بزرگ تر بازی inside یعنی لیمبو آشنا شوید. این برای شناخت بهتر این بازی به شما کمک می کند. البته در صورتی که خودتان با بازی لیمبو آشنایی ندارید. لیمبو هم مانند inside در استودیو پلی دد در دانمارک ساخته شده است. در این بازی پسر بچه ای در تمام طول بازی به سمت راست می رود. او تنهاست و این تنهایی به وحشت شما در جنگل دامن می زند. شما رنگ های زیادی را در یک فضای سیاه و سفید می بینید. این بازی با سکوت خود به مخاطب علاوه بر ترس بیشتر کمک می کند که صداهای واقعی داخل بازی را بیشتر درک کند و احساس همزاد پنداری زیادی با پسرک گم شده در جنگل داشته باشد. وقتی با مشکلات رو به رو می شوید باید به حل آن ها فکر کنید پس به سادگی نمی توانید از مشکلی که پیش روی شماست، رهایی یابید. به نظر من از برادر بزرگ inside هم غافل نشوید و آن را هم تهیه کنید و از بازی کردن در آن لذت ببرید.

نگاه به بازی inside از نظر گرافیکی

اگر به بازی inside از لحاظ گرافیکی نگاهی بیندازیم رد پای بازی پیشین این استودیو یعنی استودیوی دانمارکی پلی دد را می یابیم. بی شک اگر لیمبو را بازی کرده باشید، با ورود به فضای این بازی خاطراتش برایتان تداعی می شود. شما در عین حال که رنگ هایی را خواهید دید، در اکثر تصاویر بازی صحنه ها سیاه و سفید هستند. شاید دلیل این انتخاب و البته ترکیب زیرکانه ی چنین گرافیکی با آن موسیقی ایجاد حس ترس و وحشت باشد که با موفقیت زیادی هم رو به رو شده است زیرا ممکن نیست با ورود به بازی و کمی جلو رفتن در آن شما ترس را تجربه نکنید که اگر یکی از این دو نبود سازندگان به این هدف دست نمی یافتند یا دست کم ضعف هایی در آن به چشم می خورد.

پایان بازی چه می شود؟

به نظر من پایان یک فیلم، سریال یا حتی یک بازی می تواند سرنوشت خوب یا بد بودن بازی را تعیین کند. یک بازی خوب با پایانی معمولی قابل قبول است اما به طور قطع  بازی که در خاطره ها باقی خواهد ماند، آن است که با پایانی عالی و در نهایت زیبایی به اتمام برسد. در بازی inside شما با احساسات مختلفی رو به رو می شوید.

 در انتهای غم انگیز بازی شما احساس ناراحتی و غم را تجربه خواهید کرد به طوری که با خود می گویید دوباره بازی کنم تا بفهمم چه اتفاقی افتاد! و ممکن است چندین بار این کار را انجام دهید. اگر در پایان بازی بازی با چشمان گرد شده و دهان باز به تیتراژ پایانی و اسامی سازندگانی که روی صفحه ی تلوزیون نمایان شده اند، می نگرید؛ اصلا تعجب نکنید زیرا افراد دیگری هم هستند که چنین تجربه ی مشابهی را بعد از تمام کردن بازی داشته اند. در واقع هر کس بعد از چند بار بازی کردن ممکن است به جوابی برسد که فقط خودش آن را یافته است. پس برداشت من از پایان بازی همان چیزی نیست که شما از آن دریافته اید. در ضمن این درگیری ذهنی تا مدت ها با شماست و به زودی نتیجه گیری نخواهید کرد.

پیشنهاد می کنم این بازی را تهیه کنید و پس از نصب وارد دنیای بی نظیر موسیقی و تصویری آن شوید. مرحله به مرحله پیش بروید. بارها و بارها شکست را تجربه کنید؛ با آزمایش های گوناگون معماها را حل کنید و پیش بروید تا به پایانی که توصیف کردیم برسید. در آخر قطعا به برداشت متفاوت و جذابی دست خواهید یافت.

  مانی
دیدگاه کاربران
۱ دیدگاه
  • محمد ۵ شهریور ۱۴۰۰ / ۲۱:۰۷

    سلام . من هم لیمبو و هم inside رو بازی کردم هر دوتا عالی بودن و موسیقی اش هم که فوق العاده بود.معمولاً کامنت نمیذارم. ولی خیلی از قلمت خوشم اومد خواستم بهت درود بفرستم. موفق باشی مانی جان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × 3 =